بازدرکنج انزای خودخزیده ام وشبهای بی ستاره ام را تنها باخدای اسمان قسمت کرده ام.بازاسمان روحم رنگ خاکستری به خودگرفته وقلبم رنگ پاییزی.رنگ روزی که تو رفتی.ان روز که نگاه  سرگردانم  رابه دنبال قدمهایت برسنگ فرش سردخیابان میخکول کردموتوندیدی اشکهای چشمهای مظطرب ومنتظرم را!