در هــــر جغــــرافیـــایے کــــــه بـــــــاشم 
"جهــــــــــت هـــــــا" تفاوتے نـــــــدارند... 
تمــــــــام خواسته هــــــــایم از زندگی با تو و بــــا خیــــــــال تو بودن است 

سال هامی گذرد
ومن ازپنجره ی بیداری
کوچه یادتورا مینگرم........میبویم
وچنان آرامم که
کسی فکرنکرد
زیرخاکسترآرامش من
چه هیاهویی است...!
عاشقی هم دردی است...!
ومن از لحظه ی دیدارتومی دانستم
که به این درد
شبی
خواهم مرد...!خواهم مرد...

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 17:13 توسط ✘رـهـآ✘
|
√√